بر جود جواد، چشم خوددوخته ايم
سرمايه ى مهرش، به دل اندوخته ايم
از آتش داغ آن امام مظلوم
در محفل غم، شمع صفت سوخته ايم
***
اى بد نهاد، همسر نامهربان من
از سوز زهر، شعله زدى بر روان من
تر كن ز آب، حنجر خشكيده ى مرا
كاتش گرفته از عطش، اين لحظه جان من
***
اى آفتاب روشن لطف خدا، جواد
سايه نشين مهر تو شد، ماسوى جواد
دريا به پيش جود تو، مانند قطره اى است
اى ناخداى كشتى، جود و سخا جواد
***
محتاج به لطف و كرم و جود جوادم
از بهر گدايى به درش روى نهادم
مولا ز گداى در خود روى مگردان
دستم ز كرم گير كه از پاى فتادم
***
نواى آب از ناى مردى خسته مى آيد
صداى العطش از حجره ى در بسته مى آيد
بگو با ام الفضل بى حيا يك لحظه سكوت شو
كه زهرا از جنان با پهلوى بشكسته مى آيد
***
اى كوى تو قبله ى مراد ادركنى
اى دادرس روز معاد ادركنى
اى گشته ز فرط جود و احسان و عطا
مشهور و ملقب به جواد ادركنى
***