«گوشه ي حجره»
يكى بود و يكى نبود، به زير اين طاق كبود
به كنج بى رحم قفس كبوترى نشسته بود
كبوترى كه دل او ن از عالمى گسسته بود
جفاى يار آشنا دل اونو شكسته بود
درد دل شكستن از تيرو دشنه بدتره
طعنه از زبونى يار از غريبه سخت تره
يا جواد- يا جواد- يا جواد - يا جواد
نه همدمى نه محرمى ميون آشنا داشت
هميشه آتش فراق در دل اون زبانه داشت
كى ديده از گريه ى من همخونه هاش كف بزنن
براى ديدن چشم گريون اون صف بزنن
درد دل شكستن از تيرو دشنه بدتره
طعنه از زبون ياد از غريبه بدتره
يا جواد- يا جواد- يا جواد - يا جواد
گوشه ى حجره جواد شده شبيه كربلا
دوباره باز زند شده ياد ذبيح باالقفاء
تنهايى سخت به خدا ميون صد تاآشنا
با لب خشكيده جواد مى گفت رضا رضا رضا
«هماى قدس»
هماى قدسم اما بال و پرى ندارم
از هست و بود خود جز خاكسترى ندارم
مردم به كام عطشان بابا رضا رضا جان
همسر بى وفايم لبخند از شعف زند
مى رفت جانم از كف او ايستاد و كف زد
مردم به كام عطشان بابا رضا رضا جان
دردم ز حد گذشته اجل بود طبيبم
آن طايرم كه حتى در آشيان غريبم
مردم به كام عطشان بابا رضا رضا جان
مى گويم اى كنيزان ز حجره در مبنديد
اينجاست مادر من آهسته تر بخنديد
مردم به كام عطشان بابا رضا رضا جان
اى باغبان كجايى خزان شده بهارم
بر روى خاك حجره لب تشنه جان سپارم
مردم به كام عطشان بابا رضا رضا جان
نمى كند به جز غم كس ز من عيادت
حجره بسته باشد قتلگه جوادت
مردم به كام عطشان بابا رضا رضا جان
«كنج حجره»
واويلا واويلا واويلا واويلا
مشعل راه دين رهبر شيعيان
نور چشم رضا خسرو انس و جان
بهر يارى دين كشته شد از جفا
واويلا واويلا واويلا واويلا
شد امام نهم كشته از زهر كين
در كنج حجره ى ام الفضل لعين
با لبى تشنه آن حجت كبريا
واويلا واويلا واويلا وايلا
در زير آفتاب بر روى پشت بام
جسم همچون گل سبط خيرالانام
پيكر زاده خاتم المرسلين
افكنده شد ز بام چون به روى زمين
زين مصيبت فتاده غلغله در سما
واويلا واويلا واويلا واويلا
«عزاى جواد الائمه»
جواد الائمه نور چشم حيدر
از جفاى دشمن قلبش گشته پرپر
با قلب پر آذر
مى نالد پشت در
(واويلا واويلا)
در غم سوگ او جهان شد غمخانه
ام فضل بى دين آتش زد كاشانه
نوجوان رضا
رفت و گشته عزا
(واويلا واويلا)
شيعيان به پا شد كربلائى ديگر
بناليد، بگرييد در عزاى ديگر
در غم آن مولا
خون گرديده دلها
(واويلا واويلا)
تسليت مى گوئيم بر امام زمان
خون شده از اين غم ديده ى شيعيان
موسم عزا شد
ايران كربلا شد
(واويلا واويلا)
«خون جگر»
در عمق سينه ام، با قلب شعله ور
ياد مدينه ام، در هنگام سفر
هستم ابن الرضا، كه از زهر جفا(جانم گشته فدا) (2)
يا فاطمه بيا(4)
در لحظه لحظه ى، عمرم اى مادر
سوزان آه تو، از ضربه ى درم
گشته خون جگرم، از زهر همسرم (سويت در سفرم) (2)
يا فاطمه بيا(4)
من وارث على، هستم به عاليمن
در وادى عراق، چون جد خود حسين
تنها و غريب، غم شد مرا نصيب (هستى مرا طبيب) (2)
يا فاطمه بيا(4)
سبك :(اى روح پيكرم.... ميخانه شد دلم...)
«محفل غمخانه»
جواد عزيز زهرا (4)
سوز دل، شمع عزا خانه ى توست
سينه ها محفل غمخانه ى توست
مرغ جان طائر بام حرمت
بال و پر سوخته ى داغ غمت
كشته ى زهر جفا
نور چشمان رضا
جواد عزيز زهرا(4)
ديده ى جان همه دم ناظر توست
هر دلى سوخته شد زائر توست
عاشقان يكسره محتاج تواند
كعبه اى و همه حجاج تواند
قبله ى ما حرمت
سينه محزون غمت
جواد عزيز زهرا(4)
آسمان از غم تو خون گريد
چشمه ى خسته ى هامون گريد
بى قرار ماتمت ستاره ها
مى چكد ز كهكشان شراره ها
عالمى نوا گرفت
فاطمه عزا گرفت
جواد عزيز زهرا(4)
مى چكد خون دلم زهر دو عين
پر كشد طائر جان به كاظمين
مى شود زائر بارگاه تو
به اميد گوشه ى نگاه تو
اى عزيز مرتضى
ميوه ى جان رضا
جواد عزيز زهرا(4)
سبك:(مادرم بستريه....غريب وااماما...)
«زخم دل»
من اسوه ى آزادى و جهادم
جوانترين رهبر عدم ودادم
جوادم و جوادم و جوادم
در خانه ام مظلوم و بى پناهم
شد حجره در بسته قتلگاهم
لب تشنه و تنها ز پا فتادم
جوادم و جوادم و جوادم
قاتل وجودم را ز هم گسسته
زهرا به بالاى سرم نشسته
ديده به روى فاطمه گشادم
جوادم و جوادم و جوادم
نه مونسى دارم نه آشنايى
باباى مظلومم رضا كجايى
جاى نفس آه آيد از نهادم
جوادم و جوادم و جوادم
من در خراسان آمدم عيادت
لطفى كن و در بستر شهادت
بنما در اين غربت سرا تو يادم
جوادم و جوادم و جوادم
ديدى چگونه حاجتم روا شد
با زهر كين زخم دلم روا شد
گل بودم و داده خزان به بادم
جوادم و جوادم و جوادم
«امام رحمت »
مظلوم امام، مسموم امام
تو حرمت مرغ دلم مى گرده
براى تو گداى دوره گرده
دلم به خاطرت اسير درده
كار من از غم تو آه سرده
گل رضا گل رضا يا جواد
ببين لبم نوحه برات مى خونه
ميگه آقاى من چه مهربونه
ولى بميرم، غريبه تو خونه
از دست محرمش دلش چه خونه
غريب آل مرتضى يا جواد
كبوتر دلم مياد روبامت
ميفته از قصد به ميون دامت
تا كه بشه غبار زير گامت
ارباب من تويى و من غلامت
اى همه رحمت و وفا يا جواد
تويى امام رحمت و هدايت
معدن جود و بخشش و كرامت
ولى شدى كشته ى رنج و محنت
تو خونه هم بودى اسير غربت
مثل امام مجتبى يا جواد
يه روز مياد كه خاك راهت ميشم
كشته ى يه لحظه ى نگاهت ميشم
فدايى اون روى ماهت ميشم
قتيل ناله ها و آهت ميشم
آخر بالا سرم بيا يا جواد
«خنده ى قاتل»
كن به پا اى دل ناله و زارى
رو به مولا كن از پى يارى
جسم بى جان عزيز و جان زهرا
روى بام خانه اش افتاده تنها
بر شراره حاصل او
خنده كرده قاتل او
شد به غربت از او پذيرايى
كوثر زهرا شد تماشايى
روى خاك افتاده جسم اطهر او
گو يكى آرد كفن بر پيكر او
نور چشمان ترش كو
مادرش كو خواهرش او
شمع جانش شد قطره قطره آب
تا نسوزاند ديگر آفتاب
در كنار او كبوترها رسيدند
با پر خود روى او سايه كشيدند
نور چشمان پيمبر
پر زند رو سوى حيدر
«غريب زمونه»
سينه ام آتيش گرفته از غم
همه قلبم گرفته ماتم
من كه تو خونه هم غريبه
دل من خون شده دمادم
من غريب زمونه ام
غريب شهر و خونه ام
من غريبم، اى حبيبم، واغريباً غريبا
قاتل من يه ماجرا بود
ظاهرى زهرى ازجفابود
منو كشته يه آه و ناله
نالهاى كه از كوچه ها بود
گلاى آل فاطمه
براى اين جون دادن همه
بى قرارم، غصه دارم، واغريبا غريبا
ذكر زهرا رو مى خونم من
از غربتش پريشونم من
زير لب من مى گم هميشه
قاتلاتو مى سوزونم من
اون دو تا رو دوست ندارم
از توى قبر در ميارم
مى سوزونم، تا بخونم، ذكر زهرا يا زهرا
سبك: (سر راه تو رو مى گيرم...)
«غم مدينه»
بيا كنار بستر من (مادر من) (2)
رسيده شام آخر من (مادر من) (2)
گر چه سوزم ز زهر كينه
قاتلم شد غم مدينه
غريبم من
محرم من شد قاتل من (خون دل من) (2)
شعله زده بر حاصل من (خون دل من) (2)
من كه چون مجتبى غريبم
جام غمها شده نصيبم
غريبم من
منم قتيل عشق و رضا (ابن الرضا) (2)
وارث غمهاى مرتضى (ابن الرضا) (2)
قبله ى دل به كاظمينم
وارث غربت حسينم
غريبم من
سبك:( نوحه - زمزمه ،اى همه نيروى لشگرم...)
«جوان مرگ»
بسوزد، بسوزد، بسوزد جگر من
كجايى كجايى رضا اى پدر من
شدم عازم به سويت
ببينم مه رويت
به حجره، به حجره، عطش كرده هلاكم
بگويم حسين جان به عشقت سينه چاكم
بود اين افتخارم
كه تشنه جان سپارم
شكسته، شكسته، دلم از ياد مادر
زنم ناله ها از غم ديوار و آن در
به اشك ديده هايم
كنم غسل و بيايم
تحمل، تحمل، كنم طعنه همسر
ولى جان دهم از غم غربت مادر
بگويم بار الها
جوانمرگم چو زهرا
سبك:(مگو آب مگو آب...)
«جواد رضا»
خدايا ندارم بغير از تو كس
ز بس ناله كردم ندارم نفس
جواد رضايم كه بى آشنايم غريب غريب
رسان جرعه آبى به لبهاى من
كه مى سوزد آخر سراپاى من
دلم را شكستى
در حجره بستى
جواد رضايم كه بى آشنايم غريبم غريب
ز جنت بيايد كنون مادرم
بگيرد به دامن ز لطفش سرم
مزن كف تو ديگر
حيا كن ز مادر
جواد رضايم كه بى آشنايم غريبم غريب
«علت وجود»
من علت وجودم
ساقى لطف وجودم
دلخونم از كينه ى كافر
غريبم چون جد خود حيدر
سوى بالينم بيا مادر
(واغريبا، واغريبا، واغريبا، زهرا زهرا) (2)
از جفاى همسرم
گشته مسموم پيكرم
تير كينه همدم دل شد
غربتم اين گونه كامل شد
محرمم در خانه قاتل شد
(واغريبا، واغريبا، واغريبا، زهرا زهرا) (2)
زير لب در زمزمه
مى گويم يا فاطمه
نذر مظلومى تو جانم
از غمت مادر پريشانم
بر سرم بيا شو مهمانم
(واغريبا، واغريبا، واغريبا، زهرا زهرا) (2)
سبك: (سيدى كن نگاهم....)
«اميد كرم»
دل من تنگه برات مى خوام بيام به حرمت
تا ضريحتو بگيرم به اميد كرمت
كى ميام به كاظمين
تا كنم شيون و شين
بعد از تو اون يه سر برم
سر تربت حسين
آسمون سينه از داغ تو بى ستاره شد
دلم از ماتم تو انگارى پاره پاره شد
اسيرم به غصه هات
مثل بال كفترات
چه خوبه پر بگيرم
بالاى صحن وسرات
شنيدم تو خونه هم غريب بودى تو به خدا
فداى غريبات اى پسر امام رضا
حرمت برام بهشته
عشق تو يه سرنوشته
خدا اسم خوبتو
روى قلب من نوشته
«گل ناز رضا»
اسير داغ تو (تمام عالمين) (2)
رود مرغ دلم (به سوى كاظمين) (2)
(به روى بام تو، اسير دام تو، بگويم نام تو) (2)
نمايم ناله ها، (ز اندوه و غمت) (2)
دلم چون لاله ها، (گرفته ماتمت) (2)
(گل ناز رضا، عزيز مرتضى، تويى عشق خدا) (2)
غريب فاطمه (3)
ز زهر دشمنت (بسوزد جان تو) (2)
شد آزرده تنت (جهان قربان تو) (2)
شده پر خون دلت، ميان محفلت، منم چون سائلت
غريب فاطمه (3)
سبك: (الا اى همسفر..)
«نور خدا»
من نور خدايم، من ابن رضايم
جز مرگ نباشد، يارى ز برايم
من منتظرم تا كه زره مادرم آيد
همراه رضا جد غريبم برم آيد
اى مادر خسته، بازا به كنارم
تا كه تو نيايى، من جان نسپارم
محراب دل غم زده ام خاك مزارت
جان مى دهم و پر زنم امشب به كنارت
بر بام سرايم، گشته پيكر من
زير آفتاب است، جسم اطهر من
اين بام سرايم شده بارگه جسمم
بال و پر مرغان شده سايه گه جسمم
سبك:(در شعله آتش....)«ابن رضا»
تو همه جود وعطايى
تو جواد ابن رضايى
قبله اى در دل كاظمينى
دلبرى از تبار حسينى
(يا امام جواد) (2)
يا امام جواد يابن الزهرا (2)
هر كسى محو سخايت
حاتم طايى گدايت
اهل هستى همه ريزه خوارت
قدسيان جملگى بى قرارت
(يا امام جواد) (2)
يا امام جواد يابن الزهرا (2)
دل غمين فاطمه اى
از غمش در زمزمه اى
قاتل تو شده داغ مادر
داده اى جان ز اندوه و دلبر
(يا امام جواد) (2)
يا امام جواد يابن الزهرا (2)
كشته ى زهر جفايى
چون امام مجتبايى
اى كه در خانه ى خود غريبى
واى دل از غمت يا حبيبى
(يا امام جواد) (2)
يا امام جواد يابن الزهرا (2)
سبك: (بسته بر من...)
«ماه حجره»
بر خاك حجره سر ميگذارم
تنهاى تنها جان مى سپارم
قاتل مرا كشت
با كام عطشان
بابا رضا جان
بابا رضا جان
در را به رويم از كينه بسته
در انتظار مرگم نشسته
او مى زند كف
من مى دهم جان
بابا رضا جان
بابا رضا جان
كى يار خود را اينگونه كشته
دلدار خود را اينگونه كشته
او خنده بر لب
من ديده گريان
بابا رضا جان
بابا رضا جان
يارى كه خون كرد عمرى دل من
در نوجوانى شد قاتل من
در شهر غربت
دور از عزيزان
بابا رضا جان
بابا رضا جان
جسمم بماند از جور ايام
گه كنج حجره گه بر لب بام
بر من رسيده
ظلم فراوان
بابا رضا جان
بابا رضا جان
چون تو ز حقم محروم بودم
در خانه ى خود مظلوم بودم
دارم بسى غم
در سينه پنهان
بابا رضا جان
بابا رضا جان
زيرا كه كردم
ترويج قرآن
بابا رضا جان
بابا رضا جان
«عزيز مادر»
عزيز مادر چرا، تو تشنه كامى
چرا بمانده تنت، به روى جامى
سوزان جگر واى
بشكسته پر واى
(بيا عزيز رضا به سوى مادر) (2)
خونين جگر به سويت، كشيده ام پر
جان بدهم به ياد، داغ تو مادر
در حجره تنها
سوزم ز غمها
(ذر تو را مى گويم در دم آخر) (2)
جمع ملائك ز غم، ناله نموده
گريه ى اهل دل از، داغ تو بوده
(ز ماتمت مى زنم به سينه و سر) (2)
سبك:( غرق به خون...)
«مرغ حق»
ديد آخر خون به قلب مرتضى شد
دخت مامون قاتل ابن الرضا شد
وااماما وااماما
آن كه بودى عالمى مرهون جودش
در جوانى آب شد شمع وجودش
تشنه لب در بين حجره دست و پا زد
از غريب قاتل خود را صدا زد
در دلش داغ از عطش چون لاله افتاد
ناله زد پيوسته تا از ناله افتاد
مرغ حق زد دست و پا در آشيانه
پيكرش افتاده روى بام خانه
شهر بغداد از برايش نينوا بود
سايبانش بال مرغان هوا بود
هر كنيزى در عزايش گريه مى كرد
چشم قاتل هم برايش گريه مي كرد
آنكه خاك مقدمش رشك برين شد
پيكرش در كوچه ها نقش زمين شد
«پركبوتر»
(غريب زهرا جواد، غريب زهرا جواد)
اى كبوتر اى كه بالا تو نو به هم داديد
رو تن پاك جواد من يه سايبون زديد
سايه اى شديد براى نعش گل به روى بام
تا نسوزونه تن عزيز شو از صبح تا شام
كربلا كجا بوديد تا كه بيايد بال بزنيد
كه با هم پر بگيريد يه سر به گودال بزنيد
تا كه سايه اى بشنيد براى پاره ى تنم
زير آفتاب نمونه يوسف بى پيرهنم
رو تن جواد من پر كبوترا نشست
اما نعل تازه سينه ى حسين مو شكست
آسمون گريه كن پيكر هر دو لاله بود
كار حورى و ملك كنار هر دو ناله بود
من كنار هر دو گل، زدم به سينه و سرم
اومدم ناله زدم گفتم غريب مادرم
سبك: (دارو ندارم....)
«پسر ضامن آهو»
من كه زيبا پسر فاطمه ام
كوثر چشم تر فاطمه ام
نخل دين از دل من بار گرفت
ثمر از اين جگر زار گرفت
جسم دين را به خدا جان دادم
جان خود در ره جانان دادم
پدر خيرخواه جو هستم
پسر ضامن آهو هستم
من كه از حق خودم محرومم
جگرم سوخت به خدا مظلومم
كشته ى زهر جفا مى باشم
من جوان مرگ رضا مى باشم
شمع افروخته ى فاطمه ا م
من جگر سوخته ى فاطمه ام
مى زند زخم زبان همسر من
پاى كوبى بكند در بر من
همه لب تشنگى ام را ديدند
همه بر سوز دلم خنديدند
مرگ من آرزوى آن ما بود
جشن شادى ز غمم بر پا بود
ارضى 189 ن 010
«برگ گل»
دلهاى آشنا همنوايى كنيد با آل فاطمه
كوچه هاى بغداد غريب غربت جواد الائمه
مظلوم و بى گناه تشنه و مسموم است
اين عزيز زهرا امام معصوم است
قاتلش همسرش ناله اش همدمش حجره زندان شده
از خزان ستم رنگ نيلوفرى ياس قرآن شده
شمع بزم و جود مى سوزد بى صدا
مى دهد جان جواد آه و واغربتا
آخر اى ام فضل جرم مولاى ما جز محبت چه بود؟
نخل باغ خدا در جوانى شكست لاله خون شد چه زود؟
سوزد از تشنگى كام مسموم او
آتشت مى زند آه مظلوم او
اى كنيزان خموش ديگر كف نزنيد امامم جان داده
مرغ حق در قفس آنقدر ناليده كز نفس افتاده
جوادت كشته شد يابن موسى الرضا
بالين فرزندت از خراسان بيا
اهل دل در غمش در بزم ماتمش نوحه خوانى كنيد
كبوترها همه بال و پر بگشاييد سايبانى كنيد
تن چون برگ گل بر بام و آفتاب
زهرا از داغ او شده بى صبر و تاب
«زاده ى طاها»
(مولا جواد، يا مظلوم)
ميوه ى جان رضا، اى گل زهرا جواد
اى ثمر مرتضى، زاده طه جواد
شعله ور از داغ تو، شه دل و جان همه
اشك عزا ريزد از، داغ غمت فاطمه
همچو على بودهاى، در همه عالم غريب
همچو حسن گشته در، خانه ى خود هم غريب
هر دل بشكسته اى، نام تو با ناله گفت
با دل خون قصه ى، داغ تو را لاله گفت
آينه ى ماتم است، عمر پر از محنتت
زهر جفا آمد و، كرده روا حاجتت
زندگى كوته ات، غرق به اندوه و درد
ياد غم مادر و، سوز دل و آه سرد
عازم جنت شدى، از حرمت كاظمين
آه دلت فاطمه، ذكر لبت يا حسين
شعر واحد (اى كه مرا خوانده اى....)
«كشته ى زهر جفا»
مرغ دل با شور و شين
مى رود تا كاظمين (2)
من عزادار جوادم
داغ او آيد به يادم (2)
يا مظلوم يامولا (2)
كشته ى زهر جفا
نور چشم مصطفى
جان دهد در اوج غربت
واى از اين درد و مصيبت
يا مظلوم يامولا (2)
ضجه هاى عرشيان
ناله ى هفت آسمان
شد خروشان نهر كوثر
در عزاى آل حيدر
يا مظلوم يامولا (2)
يا جواد، ابن الرضا
اى عزيز مرتضى
فاطمه صاحب عزايت
گريه كرده از برايت
يا مظلوم يامولا (2)
در غمت اشك روان
آيد از نيلوفران
لاله ها دل بى قرارند
جز غمت داغى ندارند
يا مظلوم يامولا (2)
سبك: (درد پهلو كشيد.... )
«همسر پر كينه»
(بى قرارم، داغ دارم )(2) در غريبى جان سپارم
دل خونين مرا خون جگر مرهم بود
جارى ازديده ى سرخم همه دم شبنم بود
شهرى از غصه و اندوه شده ياور بود
جارى از ديده ى سرخم همه دم شبنم بود
شهرى از غصه و اندوه شده ياور من
به غم بى كسى ام زخم زبان مرهم بود
خانه از بهر همه مامن آرامش جان
بهر من جايگه رنج و بلا و غم بود
همسر هر كه بود محرم و يارش اما
هديه ى همسر پر كينه به من ماتم بود
همدم هر كه شود ياور و غمخوار ولى
غربت و محنت ايام مرا همدم بود
عاقبت زهر ستم آمد و راحتم گشت
بهترين لحظه ى آرامش عمر اين دم بود
نتواند ز تنم جان بستاند آن زهر
قاتلم غصه ى داغ بانوى عالم بود.
واى از اين غصه كه شد گوشه ى قلبم مهمان
محنتش سختترين سوگ بنى آدم بود
سينه ام روز و شب لز شعله ى يادش مى سوخت
به خدا دادن جان بهر عزايش كم بود
خاطرم را همه دم خاطره اش مى آزرد
جگر از خون روانه شده چون زمزم بود
از دل خاك را همه دم خاطره اش مى آزرد
جگر از خون روانه شده چون زمزم بود
از دل خاك برون آورم آن دو بيت دون
تا بسوزند، كه سيلى، به خدا محكم بود
آخرين لحظه به بالين من آمد يارم
آن كمان قامت محزون كه مرا محرم بود
چو نوشيدى شرار كينه وغم
برايت گريه كرده چشم عالم
چنان محزون شد از داغ تو زهرا
كه پوشيده به جنت رخ ماتم
شعر واحد، (مزنيدم داغ دارم....)
«بزم غم»
از غمت فاطمه
مى كند زمزمه (2)
قلبش پر خون تو شد
عالم محزون تو شد(2)
واويلا واويلا (4)
ناله ى عالمين
رفته تا كاظمين (2)
مرغ جان كرده نوا
بزم غم گشته به پا
از سوز غربت تو
زهرا بگرفته عزا
واويلا واويلا (4)
اى عزيز رضا
وارث مرتضى (2)
دلها غمخانه توست
جانها پروانه ى توست
خرسند از ناله تو
خصم بيگانه توست
واويلا واويلا (4)
سبك: (با رمز...)
«قلب پرخون»
به اشك ديده ام، عزادار توام
غمت را ديده ام، گرفتار توام
محزونم از، غم عزايت
قلبم پر خون، شده برايت
ناله دارم، ز ناله هايت
(يابن الزهرا شوم فدايت) (3)
ستارهها همه، بگريند از غمت
تمام آسمان، گرفته ماتمت
عالم يكسر نوا گرفته
هستى جام بلا گرفته
زهرا از غم عزا گرفته
(يابن الزهرا شوم فدايت )(3)
مرا اندوه تو، كشد در شور و شين
پرستوى دلم، رود تا كاظمين
پر كشم به روى بامت
تا كه افتم ميان دامت
هستم من تا ابد غلامت
(يابن الزهرا شوم فدايت )(3)
سبك: (دو دست باغبان....)
«گل مصطفي»
خدايا ندارم به غير از تو كس، ز بس ناله كردم ندارم نفس
جواد رضايم، گل مصطفايم، كه بى آشنايم
غريبم، غريبم، غريبم، غريبم غريب
بهار مدينه خزانى شده، كه پژمرده باغ جوانى شده
من آن ياس پرپر، دلم باد كوثر، كجايى تو مادر
غريبم، غريبم، غريبم، غريبم غريب
ز جور و جفايت بسوزد دلم، كه دادى به كنج قفس منزلم
ز تو بى ولايم به پاس محبت كشيدم مصيبت
غريبم، غريبم، غريبم، غريبم غريب
«آتش غم»
خدايا بود، چون خاك حجره بستر من
شد از زهر جفا، در آتش غم پيكر من
دو چشمم بر در و دارم نواى وا اما
كه تا گيرد به دامانش سر مرا مادر من
دگر افتادم از پا، ز زخم زهر اعدا
شب هجرت سحر شد كه بينم روى زهرا
دلم پر شرر، منم خون جگر، در اين غربت سرايم
شكسته پرم، چه آمد سرم، كه دائم در نوايم
يا جواد الائمه - يا جواد الائمه - يا جوادالائمه - يا جوادالائمه (2)
قاتل من زهرشرربارشد
قاتل مادر در و ديوار شد
مسموم وااماما
شهيد وااماما
«لاله ى زهرا»
(يا جوادالائمه، يا جواد الائمه، يا جوادالائمه، يا جوادالائمه) (2)
خونجگر لاله ى زهرايم
جوادم كوثر رضايم
حجره ى در بسته گشته، قتلگاهم يا الهى
من غريب و بى پناه و بى گناهم يا الهى
(من غريبم، من غريبم، من غريبم يا الهى) (2)
زهر كين زد به جان شراره، جگرم گشته پاره پاره
قاتلم شد، همسر نامهربانى، يا الهى، جان سپارم همچو زهرادر جوانى يا الهى
غريبم، غريبم، غريبم، غريبم غريب
خونجگر لاله ى زهرايم
جوادم كوثر رضايم
حجره ى در بسته گشته، قتلگاهم يا الهى
من غريب و بى پناه و بى گناهم يا الهى
غريبم، غريبم، غريبم، غريبم غريب
با لب تشنه جان سپارم، بر خاك حجره سر گذارم
قاتلم از كين شكسته برگ و بالم يا الهى، مى نمايد شادمانى وقت مرگم يا الهى
غريبم، غريبم، غريبم، غريبم غريب
خونجگر لاله ى زهرايم
جوادم كوثر رضايم
حجره ى در بسته گشته، قتلگاهم يا الهى
من غريب و بى پناه و بى گناهم يا الهى
طاهرى 187 ن 012
«زهر كين »
افتادم من از نوا، در اندوه و غصه ها (مادر مادر)
بشنو سوز آه من، حجره قتلگاه من (مادر مادر)
با قلب چاك و چاك (مادر - مادر)
صورت نهم به خاك (مادر - مادر)
اندر اين غربت سرا بى كس و بى آشنا
لحظه ى جان دادنم بر سرم مادر بيا
جان به لب دارم ببين از شرار زهركين
من كه مى پيچم به خود مى كشم پا برزمين
افتادم من از نوا، در اندوه و غصه ها (مادر مادر)
بشنو سوز آه من، حجره قتلگاه من (مادر مادر)
با قلب چاك چاك (مادر مادر)
صورت نهم به خاك (مادر مادر)
در اين غربت و محن، مى خندد به اشك من، خصم جانم
من در تاب و در تبم، خون مى ريزد از لبم، اشهد خوانم
هستم در التهاب (مادر مادر)
ذكر من آب آب (مادر مادر)
خانه ى غم شد دلم، من كه سوزد حاصلم، مى زنم من دست و پا، مى زند كف قاتلم
روى دوشم كوه غم، خسته و بى طاقتم، اى جوانمرگ على، من جوانمرگ توام
طاهرى 186 ن 012
«ماتم سرا»
بين حجره از جفا، جان دهد ابن الرضا، عالمى ماتم سرا شد، فاطمه صاحب عزا شد
ابن رضا، ابن الرضا، ابن الرضا، ابن الرضا
خونجگر از آشنا، مى زند پر پر چرا
وارث خيرالنسايى، تو جوانمرگ رضايى
ابن رضا، ابن الرضا، ابن الرضا، ابن الرضا
بين حجره از جفا.......
زهر كين حاصلت همسرت شد قاتلت
پيش چشم مضطر تو، مى زند كف در بر تو
ابن رضا، ابن الرضا، ابن الرضا، ابن الرضا
بين حجره از جفا.......
جواد آل مصطفى مسموم زهر كين شده
در حجره ى در بسته اش، غلطان روى زمين شده
گل آل على ابن الرضا شد كشته يا زهرا
دل پر غصه اش با زهركين آغشته يا زهرا
(يا زهرا، يا زهرا، يا زهرا، يا زهرا) (2)
از پشت درب حجره اش صوت كنيزان مى رسد
صداى شور و هلهله با حال خندان ميرسد
صداى همسرش آيد كه مى گويد ز پشت در
بيا بنگر اى زهرا گلت را كرده ام پرپر
(يا زهرا، يا زهرا، يا زهرا، يا زهرا) (2)
(جوادالائمه عزيز فاطمه)
«شهر غربت»
كوثر پاك مدينه تازه شد غمها به يادش
مى وزد در شهر غربت عطر معصوم جوادش
از ميان حجره مى آيد صدايش
در به رويش بسته يار بى وفايش
واغربتا واغربتا- واغربتا واغربتا
مى زند كف، قاتل او، تا دل زهرا بسوزد
بر سرشك او بخندد، او ز سر تا پا بسوزد
اين تقى ابن الرضاى آل زهراست
ساعتى ديگر دلش مهمان باباست
واغربتا واغربتا- واغربتا واغربتا
«گواه غم»
جواد اهل بيت گل باغ رضا
چو لاله خون جگر شد از زهر جفا
به لب دارد نوا تويى يارم خدا
گل ياسى كه از خدا دارد نژاد
محمد نام اوست لقب دارد جواد
بود عمرش كم و صفاى او زياد
به درگاهش بود روا حاجات ما
به جرم اينكه شد به زهرا منتسب
به غربت كشتنش نمى باشد عجب
چنان ج دش حسين دهد جان تشنه لب
كه مهر مادرش بود آب بقا
به مظلوميتش بود اين غم گواه
كه همسر قاتل و سرايش قتله گاه
به كنج حجره شد غريب و بى پناه
چو مرغى پر كشيد از اين محنت سرا
جوان بود و غمش بسوزد دل هنوز
كه مانده بر زمنى تن پاكش سه روز
همانند حسين به آه و اشك و سوز
ولى چون او نشد سرش بر نيزه ها
ارضى 191 ن 010
«بانگ جرس»
دل مى تپد به سينه چو مرغ قفس مرا
غم همدم است و ناله بود هم نفس مرا
تنها ميان حجره ى در بسته دل غمين
كس نيست جز خداى جهان ملتمس مرا
دور از ديار و يارم و اغيار در كنار
غير از خدا دگر نبود دادرس مرا
جانم بسوخت همسر نامهربان ز كين
باشد همين حكايت جان سوز بس مرا
من گلبن رياض رضا هشتمين امام
گشته نصيب همسرى خارو خس مرا
مسموم و خسته جان جگرم پاره پاره شد
بهر علاج نيست به كس دسترس مرا
مى سوزد از عطش جگرم وز شرار زهر
در سينه بسته آمده راه نفس مرا
سوى وطن چو قافله ى آه مى رود
آيد به گوش ناله ى بانگ جرس مرا
جز ناله ى شبانه و آه سحر (صفا)
فرياد رس نبود دگر هيچ كس مرا